کد خبر:۲۶۷۱۹۹۲
تعداد بازدید:۴
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۸:۰۵
از لاتارى چیزى نمى دانیم، چون آن را ندیده ایم. امیدواریم چنان که گفته مى شود اثرى فاخر و ماندگار باشد.
آنچه دیدیم گفت و گویى بود که دوشنبه شانزدهم بهمن در برنامه هفت با کارگردان این اثر سینمایى پخش شد. کارگردان جوان به یکباره به شاهنامه نقبى زد و آن را اثرى فاشیستى و نژادپرستانه خواند. اما آیا واقعا شاهنامه حکیم توس چنان است که کارگردان جویاى نام سرود؟

گمان این نیست که مرد تازه از ره رسیده قصدى بر نکوهش اثر جاودانه حماسى جهانى داشته باشد؛ بلکه گفتار او بیش از هر چیز نشانگر میزان آشنایى نسل تازه از مفاخر ادبى و موضوعات مورد علاقه جهانى است. آنچه را که کارگردان جوان، اثرى فاشیستى و نژادپرستانه مى خواند در گوشه و کنار محافل علمى، ادبى و دانشگاهى جهان به عنوان نمونه اى فاخر از حماسه و اسطوره مورد مطالعه و ستایش قرار مى گیرد. آثارى از این دست که در همه دنیا نمونه چندانى ندارد و ایلیاد و اودیسه از یونان باستان اثر شاعر جاودانه، هومر، تنها نمونه قابل مقایسه با شاهنامه در محافل ادبى جهان شناخته مى شود.

شاهنامه بیش از هر چیز یک اثر اخلاقى و ستایشگر خرد، اندیشه و اخلاق انسانى است. از آن بیشتر یک اثر دینى است که مِهر نبى و على آغازگر آن است. اثرى اسطوره اى است که اساطیر دیرینه ایرانى را بازسازى مى کند. شاهنامه در اسطوره نگارى از ایرانى سخن مى گوید که به گستردگى شرق و غرب عالم شناخته شده آن زمان است. کارگردان جوان ما واقف نبوده اند که ایران اسطوره اى شاهنامه محدود به نقشه جغرافیاى کنونى نبوده است بلکه گستره اى از شرق تا غرب همه جهان را در مى گرفته است. بر پایه داستانهاى اسطوره اى این اثر جاودانى و محبوب، فریدون که حاکمیت همه عالم را در اختیار داشت، شرق و غرب و میانه عالم را بین سه فرزند خود تقسیم مى کند. در این تقسیم بندى، غرب و روم به سلم که پسر بزرگتر بود مى رسد، چین و توران و شرق جهان به تور که فرزند میانى بود واگذار مى گردد و ایران که میانه جهان و مرکز عالم تلقى مى گردید به فرزند کوچکتر یا همان ایرج داده مى شود.

بر این اساس، شاهنامه در آغاز مهمترین بخش خود که همان قسمت اسطوره اى است و بسیار مورد توجه پژوهشگران اسطوره شناسى در سرتاسر جهان قرار دارد، گستره اى به وسعت جهان را در برمى گیرد. این در حالى است که فاشیست تفکرى به شدت میهن پرستانه افراطى، ضد صلح و طرفدار دائمى جنگ است. موسولینى و هیتلر در نیمه نخست قرن بیستم این تفکر مذموم را نمایندگى و رهبرى مى کردند. آنان ستایشگر دائمى جنگ و نکوهش گران همیشگى صلح بودند. ویژگى بارز و اصلى تفکر فاشیستى و از اصول اولیه آن دورى از صلح و پرداختن به جنگ است. حال آیا شاهنامه چنین است؟ شاهنامه جنگ را آن زمان مى ستاید که دشمنى قدار مانند ارتش بعث بخواهد بر آسایش و آرامش مرز و بوم ایرانى بتازد.

آنچه مایه نگرانى است دورى نسل تازه از متون کلاسیک و ادبى ایران است. این دورى منحصر به شاهنامه نیست بلکه آشنایى قابل توجهى با دیگر آثار ادبى هم به چشم نمى آید. معلوم نیست در بین نسل تحصیل کرده حاضر چه تعداد مى توانند یک غزل حافظ را به درستى بخوانند؟ در چند خانه گلستان و بوستان سعدى یافت مى شود. ناصر خسرو تا چه میزان خوانده مى شود؟ محتشم کاشانى را چه کسى مى شناسد؟ وحشى بافقى در کجاى ذهن و آگاهى درس خواندگان امروزى قرار دارد؟

دورى نسل حاضر از أدیبات اندیشه ساز فارسى، از آثار قلمى و نوع فکر و اندیشه آنان نیز نمایان است. دلبستگى بیش از حد به شرق و غرب، کمبود دایره واژگان گفتارى و نوشتارى، و عدم تلطیف فکر و ذهن آنان با اشعار و غزلیات زیباى فارسى همه و همه نشانگر غمناک دورى نسل حاضر با ادبیات فاخر زبان فارسى است. امیدواریم تلاشگران تازه عرصه هاى هنر و سینما با مطالعه عمیق متون کهن فارسى، بیشتر از پیش به تقویت بنیه هاى فکرى خود بپردازند.

منبع: تابناک

تبلیغات متحرک