کد خبر:۳۰۸۲۲۷۳
تعداد بازدید:۸
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۱

مردمانی که در قرن‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی عمدتا از اروپا به قاره جدید مهاجرت کردند، پس از استقرار کامل و آغاز بهره‌وری از سرزمینی حاصلخیز، متوجه اهمیت این سرزمین شدند و پس از چندین دهه مبارزه با دولت استعمارگر انگلیس، استقلال خود را در سال ۱۷۷۶ به دست آوردند.

به گزارش شرق، علاءالدین غروی استاد دانشکده روابط بین‌الملل نوشت: این مبارزات در تاریخ جهان به‌عنوان انقلاب آمریکا شهرت یافت؛ چراکه در جنگ هشت‌ساله استقلال، شعارهای آزادی‌خواهانه مبتنی بر کرامت انسانی از زبان رهبران نهضت استقلال شنیده و باعث تهییج مردم در مبارزه مسلحانه با انگلیس استعمارگر می‌شد.

تأکید بسیار پررنگ بر آزادی‌های فردی و اجتماعی و مسئول‌دانستن حکومت در تأمین رضایت مردم تحت حاکمیت در اعلامیه توماس جفرسون، از بارزترین رهبران جنبش استقلال‌طلبانه، در جهان آن روز به قدری اهمیت یافت که علاوه بر ساختن دولتی مردمی در آمریکای جدید، رهبران انقلاب فرانسه را تحت‌ تأثیر قرار داد.

زمان زیادی از استقلال آمریکا نگذشته بود که دست‌اندازی به سرزمین همسایگان و در رأس آنها مکزیک آغاز شد و متجاوزان آمریکایی در نهایت سرزمین‌هایی مانند تگزاس، کالیفرنیا و ... را ضمیمه خاک خود کردند.

در دو قرن گذشته، آمریکای جنوبی و مرکزی به‌عنوان حیاط‌خلوت ایالات متحده درآمدند تا با دخالت در امور داخلی آنها و با کودتاها و لشکرکشی‌ها، دولت‌های سرسپرده را در این منطقه بر سر کار آورند. از ذکر دخالت‌های بی‌شمار آمریکا در مناطق مختلف جهان در قرن بیستم و بزرگ‌ترین آنها یعنی ویتنام که شکستی سخت را بر این قدرت جهانی وارد کرد، عبور می‌کنم. این مقدمه را به این دلیل آوردم تا خوی دولت‌های گوناگون در آمریکا از آغاز تا امروز فراموش نشود و در تحلیل پدیده‌ای به نام دونالد ترامپ که توانست در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۷ رأی اکثریت مردم آمریکا را به دست آورد، خطای تحلیل ایجاد نشود.

سیاست‌های اعمال‌شده از سوی دولت‌های آمریکا در دوران پسااستقلال به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، رؤیای مردمان دیگر سرزمین‌ها که آمریکا را منجی و حلال مشکلات خود می‌پنداشتند، به‌تدریج به کابوس تبدیل کرد و آمریکاگرایی جای خود را به ضدآمریکاگرایی (Anti Americanism) داد. این بینش در چند دهه گذشته به تدریج جا افتاد و باعث مخدوش‌شدن چهره آمریکا در جهان شد. نتایج یک نظرسنجی از سوی مجله آمریکایی نیوزویک در سال ۱۹۸۳ نشان داد محبوبیت آمریکا حتی در میان متحدان نزدیکش افول کرده است. در سال ۲۰۰۲ مرکز پژوهش‌های پیو، یک نظرسنجی از ۳۸ هزار نفر در ۴۴ کشور به عمل آورد تا نشان دهد دید منفی نسبت به آمریکا باز هم سیر صعودی داشته است.

اما پس از رویداد‌های سال ۲۰۰۳ و اشغال عراق، آمارها دچار دگرگونی قابل‌توجهی شد. در نظرسنجی دیگری در بهار این سال و پس از یورش آمریکا به عراق، چهره جهانی آمریکا منفی‌تر دیده شد. درحالی‌که در سال ۱۹۹۹، نتایج نظرسنجی وزارت خارجه آمریکا نشان می‌داد که ۷۸ درصد آلمانی‌ها دید مثبتی به آمریکا دارند، این رقم در سال ۲۰۰۲ به ۶۱ درصد و در بهار ۲۰۰۳ به ۴۵ درصد کاهش یافت. وضعیت در فرانسه نیز کم و بیش بر همین منوال بود.

در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ رقم ۶۲ درصد دیدگاه مثبت مردم فرانسه در سال ۲۰۰۳، به رقم ۴۳ درصد کاهش یافت. پدیده ضدآمریکاگرایی علاوه بر اروپای غربی و جهان اسلام، در دیگر مناطق جهان نیز گسترش قابل‌توجهی داشته است: در سال ۲۰۰۲ میزان محبوبیت آمریکا در برزیل، ۵۲ درصد بود ولی در سال ۲۰۰۳ به ۳۴ درصد رسید. این آمار در روسیه نیز کاهش ۲۵ درصدی را در فاصله ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ نشان می‌دهد.

در اروپا مؤسسه نظرسنجی یورو بارومتر، وابسته به کمیسیون اروپا در نظرسنجی‌ای که در اکتبر سال ۲۰۰۳ در کشورهای اتحادیه اروپا انجام داد، به این نتیجه رسید که اروپایی‌ها به همان میزان آمریکا را تهدیدی علیه صلح جهانی می‌دانند که ایران را. حتی در انگلیس به‌عنوان متحد مورد اعتماد آمریکا، در سال ۲۰۰۳ نظرسنجی نشان داد که ۵۵ درصد مردم، آمریکا را خطری برای صلح جهانی می‌دانند. جالب‌تر اینکه در همین سال، چهار کشور اروپایی یونان، اسپانیا، فنلاند و سوئد، آمریکا را بیش از کره‌شمالی، بزرگ‌ترین تهدید برای صلح جهانی دانستند.

در خاورمیانه و کشورهای اسلامی، دیدگاه بخش زیادی از مردم نسبت به آمریکا، به‌ویژه پس از سال ۲۰۰۳ تغییر یافته و از میزان مقبولیت این کشور کاسته شده است. نظرسنجی وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهد در سال ۱۹۹۹ فقط ۲۳ درصد اردنی‌ها دید مثبتی به آمریکا داشته‌‌اند و در دوران پس از مداخله آمریکا در عراق، نه تنها در اردن بلکه در بیشتر کشورهای اسلامی خارج از خاورمیانه میزان محبوبیت آمریکا به‌شدت پایین آمده است. به‌عنوان مثال در سال ۲۰۰۲، ۶۱ درصد از مردم اندونزی نگاهی مثبت به آمریکا داشتند ولی در سال ۲۰۰۳، این رقم به ۱۵ درصد کاهش یافته است. نظرسنجی مؤسسه پیو نشان می‌دهد که ۷۱ درصد از مردم ترکیه و ۵۸ درصد لبنانی‌ها آمریکا را خطری برای کشورشان دانسته‌اند. بخش بزرگی از افکار عمومی (بیش از نیمی از جمعیت این کشورها) در دو کشور برزیل و کره‌جنوبی از اینکه ارتش عراق در مقابل آمریکایی‌ها در سال ۲۰۰۳ مقاومت چندانی نکرده است، اظهار ناراحتی کرده‌اند!

نکته ظریف و در خور توجه اینکه در بیشتر نظرسنجی‌ها، هیئت حاکمه آمریکا زیر تیغ منتقدان بوده است، نه مردم آمریکا. اگر با تصمیم جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳، ارتش آمریکا، عراق را به بهانه واهی داشتن سلاح‌های کشتارجمعی اشغال و به ویرانه‌ای تبدیل کرد، این رفتار خارج از عرف بین‌الملل دولت آمریکا بود که نمود جهانی پیدا کرد و کاری که رئیس‌جمهور کرد، آن را در منظر جهانیان قرار داد.

پیش از بوش پدر و پسر، دولت‌های آمریکا سابقه حمله به کشورهای دیگر را در کارنامه خود داشتند که ویتنام، پاناما، کوبا، جمهوری دومینیکن، کامبوج، لائوس، هاییتی و ... از آن جمله است.

درحالی‌که سیاست یکجانبه‌گرایانه ترامپ در یک سال گذشته در عرصه جهانی حتی متحدان اروپایی‌اش را از آمریکا دور کرده است، خروج این کشور از توافق هسته‌ای که همه اعضای دائم شورای امنیت و آلمان (به نمایندگی از سایر کشورهای اروپایی) پای آن را امضا کرده و مهر تأیید شورای امنیت نیز با ابطال قطع‌نامه‌های تحریم بین‌المللی ایران، آن را به یک توافق محکم و کم‌نظیر تاریخی تبدیل کرده، وجهه و پرستیژ آمریکا به‌عنوان یک قدرت جهانی را به مخاطره انداخته است.

اکنون نوبت بازی ماست تا با طرح ادعانامه علیه پیمان‌شکنی آمریکا و مانور بر آن در سطحی وسیع، سایر کشورهای مستقل و در رأس آنها اتحادیه اروپا، روسیه و چین را که خود زخم‌خورده از تک‌روی‌ها و انحصارطلبی‌های آمریکا هستند، در یک جبهه قرار دهیم. شکی نیست که اگر از این نیز فراتر رویم و افکار عمومی ملت آمریکا را نیز به سو و سود خود بسیج کنیم، کاری خواهد شد کارستان. در این راستا، رنجاندن ملت آمریکا با بی‌احترامی به پرچم این کشور که نماد استقلال این کشور است و مردمان آن سرزمین، آن را بسی مقدس می‌پندارند، تلاش‌های بین‌المللی ما را در محکومیت دولت آمریکا تحت تأثیر قرار خواهد داد.

منبع: فرارو
چند رسانه ای

تبلیغات متحرک